مي توان همچون عروسك هاي كوكي بود با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد                                                                                                    تمام لحظه هاي سعادت مي دا نستند كه دست هاي تو ويران خواهد شد                                                                                                     چه مهربان بودي وقتي دروغ مي گفتي                                                                                                     عشق خواهر مرگ است                                                                                          من از تو مي مردم اما تو زندگاني من بودي

عشق/نفرت

شنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٩

 

 

 

رفتن رسیدن است

 

 

 

 

 

Omidp
پنجشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٢

موضوع: ندارد

 

تا اطلاع ثانوی مطلب ندارم !!!

Omidp
یکشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٢

موضوع: عشق/نفرت

به نام او..... 

 

توي مطلب قبلي برام پيغام گذاشتي پرسيده بودي

 

ازت متنفرم ؟اره من ازت متنفرم .چون بايد باشم .چون مجبورم باشم.

 

تنها راه براي فراموش كردنت همينه  .حداقل براي من تنها راه اينه

 

گفتي ببخشمت !! اما من نمي تونم. نه بخاطر اينكه بهم  سيلي زدي

 

نه بخاطر اينكه بهم توهين كردي و نه بخاطر .............

 

بخاطر هيچ كدوم اينا نيست .من نمي تونم ببخشمت چون تو

 

كاري كردي(13 ابان ) كه من هيچ جوري نمي تونم باهاش كنار بيام

 

تو كاري كردي كه من هيچ وقت به خودم اجازه ندادم حتي در موردش فكر كنم.

 

شايد بقول دوستان اين نفرت نباشه و من فقط ديگه دوست نداشته باشم!!!!

 

اما من مي خوام كه اين حس نفرت باشه!! مي خوام ازت متنفرباشم!!!

 

من همون ادميم كه تا ديروز براي بدست اوردنت همه كار ميكرد

 

حتي حاظر بود جونشم بده. اما امروز ديگه حاظر نيست حتي 1 ثانيه ي

 

ديگه عشقت رو توي قلبش تحمل كنه!!!!

 

ديروز تمام دفتراي شعرت رو سوزوندم اگه بدوني چه بوي خوبي بلند شده بود!!!

 

بوي عشق سوخته! خيلي لذت بخش بود ادم رو مست ميكرد.

 

جات خالي بود كه سوختن كلمات عاشقانت رو

 

كه همشون فقط دروغ بودن  تماشا كني. اگه بدوني چه لذتي داشت

 

وقتي صداي سوختنشون رو ميشنيدم. حتما ميگي من ديوونه شدم.

 

اره خوب راست ميگي. تو من رو به اين جنون رسوندي

 

من انقدر ديوونه شدم كه مي تونم  هر كاري انجام بدم

 

من الان راحت مي تونم تو رو بكشم !!! راحت مي تونم اون رو بكشم

 

من حالا ديگه مي تونم راحت خودمم بكشم!!! اما حيف تو حتي

 

لياقت مردن هم نداري. يادت مياد اون موقع كه بهت التماس مي كردم

 

فقط دليل كارت رو بهم بگي . تو لبخند زدي و گفتي هيچ دليلي نداري.

 

يادت مياد اون موقع كه اشك ميريختم  براي موندنت .اشك ميريختم

 

كه نري كه بموني. تو لبخند زدي و گفتي بين  ما همه چيز تموم شده.

 

يادت مياد وقتي لبخند زدي و گفتي ازم متنفري؟

 

حالا منم مي خوام لبخند بزنم و بگم همه چيز بين ما تموم شده

 

لبخند بزنم و بگم نمي خوام برگردي.  لبخند بزنم و بگم نمي خوام ببخشمت

 

و لبخند بزنم و بگم  ازت متنفرم . اره عزيزم ميبيني

 

 فاصله ي عشق و نفرت چه قدر كمه؟

 

عشق/نفرت فاصلشون به اندازه ي همين علامتيه كه من بينشون گذاشتم

 

به اندازه ي يه هوس. به اندازه ي يه نفس و به اندازه ي يه تار مو..............

 

( وه چه شيرين است بر سر گور تو اي عشق نياز الود پاي كوبيدن

 

 وه چه شيرين است از تو اي بوسه ي سوزنده ي مرگ اور چشم پوشيدن)

 

........Don’t stay………………

 

     برو , گه گاه نياز دارم كه از ياد نبرم بايد,  نفس بكشم !!!

 

     گه گاه نياز دارم تو از كنارم دور باشي.

 

     گه گاه احساس ميكنم چرا هرگز ندانستم

 

     كه تو بايد پيش از اينها مي رفتي !!!

 

      برو , و خاطره ها را از ياد ببر

 

      و ان چه را كه شايد اتفاق مي افتاد

 

      سعي نكن مرا عوض كني

 

     مرا به من بازگردان . و برو

 

     گه گاه احساس ميكنم

 

     كه بايد تنهاي تنها بمانم

 

     تا خودم را بيابم

 

    برو و خاطره ها را فراموش كن

 

     من به تو بيش از اين

 

     محتاج نمي مانم و من به تو حتي

 

     يك روز ديگر هم نياز ندارم

 

     من به ناديده گرفته شدن نياز ندارم

 

     و من به كشتن ايام نياز ندارم

 

    برو و از من عذر خواهي نكن

 

    برو و خاطره ها را از ياد ببر

 

  برو و  به انچه شايد اتفاق ميافتاد نينديش

 

 برو و مرا به من باز گردان

 

 برو.....................

 

برو.......................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Omidp
سه‌شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٢

ازت متنفرم عزيزم !!

چند روز پيش يکی از دوستان بهم گفت:

اون چون فهميد دوسش داری رفت.

روی اين حرف ساعت ها فکر کردم.اون راست ميگفت.

تو لياقت اين رو نداشتی که من قلبم رو با همه ی

عشقی که توش بود .تقديمت کنم و بزارم عشق رو توش ببينی.

تو لياقتش رو نداشتی که عشقم رو برات اشکار کنم.

از لحن حرف زدنم تعجب ميکنی؟من همون ادمم.

همون ادمی که حتی به خودش اجازه نمی داد

بهت بگه. تو.همون ادميم که با يه کبريت .کبريت هوست

همه ی زندگيش رو به اتيش کشيدی.همون ادمی که ميگفت

عاشقته.می پرستت.اما حالا می خوام با هر چی توان دارم

فرياد بزنم و بهت بگم ازت متنفرم!!! اره عزيزم من ازت متنفرم

من با تموم عشقی که بهت دارم ازت متنفرم.!!

هميشه فکر ميکردم گذر زمان همه چيز رو حل ميکنه اما

هر روز که گذشت از روز قبلش بدتر شد.هر ثانيه از

ثانيه ی قبل بدتر بود.فکر ميکردم ميتونم برت گردونم.

برای برگشتنت همه کار کردم هر کاری که بگی.

اما انگار گوشات کرن و نمی شنون.انگار کوری و نمی بينی

انگار جای قلب يه قلوه سنگ تو سينته. با همه ی

 وجودم سعی کردم فراموشت نکنم .هر روز

خاطراتمون رو با اينکه زجرم ميدادن تو ذهنم مرور کردم

تا حتی به اندازه ی سر سوزنی از عشقم نسبت

بهت کم نشه.اما..............

تو هيچ کدوم اينا رو نخواستی بفهمی

حالا می خوام بگم ازت متنفرم.می خوام از اين ببعد

برا خودم باشم.می خوام اميد باشم نه نا اميد.

می بينی دارم تموم راه های برگشتت رو می بندم

تازه شدم مثل تو نه؟يه ادم  بی احساس

سردوسنگ که هيچ کس و هيچ چيزی رو غير از

خودش نميبينه.

منو ببخش عزيزم !!!

 

 

 

Omidp
شنبه ۱ آذر ،۱۳۸٢

موضوع:شکست نياز

 اتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چون از بند تو رست

جام جادوئی اندوه شکست

امدم تا بتو اويزم

ليک ديدم که تو ان شاخه ی بی برگی

ليک ديدم که تو بر چهره ی اميدم

خنده ی مرگی 

وه . چه شيرين است

بر سر گور تو ای عشق نياز الود

پای کوبيدن!!!

وه.چه شيرين است

از تو ای بوسه ی سوزنده ی مرگ اور

چشم پوشيدن

وه.چه شيرين است

از تو گسستن و با غير تو پيوستن!!!

در بروی غم دل بستن

که بهشت اينجاست

بخدا.

سايه ی ابرولب کشت اينجاست

تو همان به که نينديشی

بمن و درد روان سوزم

که من از درد نياسايم

که من از شعله نيفروزم!!!

(اين شعر رو بار ها و بارها بخون و روی تک تککلماتش فکر کن

اگه معنيش رو نفميدی دوباره بخون)

 

 

Omidp
شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٢

موضوع: تلافی

تو خونه الافم.يعنی اويزونه کامپيوترم.که يکی از رفيقام زنگ

ميزنه.ميگه: ــ بچه ها زدنش.تلافی کردن(عشقت رو ميگه)

ادرس بيمارستان رو ميگيرم و گوله ميکنم طرف بيمارستان

وارد بخش اورزانس ميشم.تو جلوی در اتاق ايستادی

از کنارت رد ميشم.صدام ميکنی.بطرفت برميگردم

ــ چرا؟           + من نمی ..........

ولی تو وقت حرف زدن بهم نميدی.

ضربه ی دسست رو روی صورتم حس ميکنم.

سرم رو بلند ميکنم تو چشمات نگاه ميکنم.

يهو خودت رو ول ميدی توی بغلم و گريه ميکنی

من مات و مبهوت موندم.

سرت رو از رو شونم بلند ميکنم.اشکات رو پاک ميکنم.

ميرم سمت اتاقی که عشقت توش بستری.عشقت خواب

خوب.اساسی زدنش.۲ تا دنده.۱ بينی.۱دندون

شکستگی ها زياده.ته دلم خوشحال ميشم.ولی

وقتی ياد اشکات می افتم...............

از اتاق ميام بيرون.از کنارت رد ميشم و بهت ميگم:

+ برو خونه الان خانوادش ميان .درست نيست اينجا باشی.

من ميرم تو هم با فاصله دنبالم ميای.

من کنار ماشين ايستادم ( مال بابام )

تو هم کنار خيابون منتظر ماشينی

يه ماشين( مزاحم خيابونی) جلوی پات می ايسته

با سرعت ميام طرفت دسست رو ميگيرم و سوار ماشين ميکنمت

ميرم سمت خونتون.توی راه هيچی نميگم .حتی نگاتم نميکنم

تو هم هيچی نميگی.ميرسيم در خونتون.اما

انگار نمی خوای پياده بشی.ميگم:

+ نگران نباش.خوب ميشه.من نميدونستم والا.....

ــ هنوز دوستم داری؟

سکوت ميکنم .حتی نگاتم نميکنم.

ــ چرا تا حالا با کسی دوست نشدی؟ تو که موقعيتش رو داشتی.

چرا هنوز هستی.چرا نرفتی؟

+ توی رفاقتمون هر چی کار سخت بود من انجام ميدادم

رفتن ونامردی کردن اسون بود پس تو انجامش دادی

ولی موندن وخورد شدن سخت بود پس من انجامش ميدم.

ــ بخاطر سيلی معذرت می خوام.

+ برو پايين مامانت داره مياد خوب نيست ما رو با هم ببينه.

ــ مراقب خودت باش

+ برو پايين

و تو از ماشين پياده ميشی.سرم رو ميزارم

روی فرمون و ميزنم زير گريه وقتی سرم رو بلند ميکنم

تو داری نگام ميکنی.اولين بار بود گريم رو ميديدی نه؟

چه حسی داشت؟ حتما خورد شدن يه ادم جلوی چشمات

خيلی لذت بخش بود نه؟

 

 

 

 

 

Omidp
چهارشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٢

موضوع:بوی روح سوخته چه جوری؟!!

به نام او........

اعصابم خورده.می خوام يه کاری انجام بدم.اما نميدونم چی کار!!

بی هدف با تلويزيون ور ميرم.مامان ميگه:

ــ حالت خوب نيست؟          + نه.حالم خوب نيست.

ــ برو بيرون يه قدمی بزن .ولی مراقب باش دوباره......

ميرم تو اتاق لباسهام رو عوض ميکنم و ميزنم بيرون.

هنوز بخاطر زخمم راه رفتن برام مشکل.چند قدمی از

خونه دور ميشم.ولی درد بهم فشار مياره وبرميگردم.

مامان ميگه: ــ چی شد؟      + نميتونم راه برم اذيتم ميکنه.

ــ خدا لعنت........

دوباره ميرم تو اتاق ميرم پای کامپيوتر ميخوام کانکت شم که

يهدفعه يادم ميافته بابا منتظر زنگ تلفن(ضد حال)

چشمم ميفته به چند تا دفتر که پر از شعر.

يادت مياد.؟اينا رو تو بهم دادی.يکی رو باز ميکنم و

شروع ميکنم به خوندن:

لحظه ی ديدار نزديک است

باز من ديوانه ام هستم

باز.........

اخر هر شعر نوشتی دوستت دارم.يه دفعه ياد قيافت

موقع گفتن اين جمله می افتم.چه مهربون.چه اروم.

چشمات برق ميزدن و يه حلقه اشک توشون جمع ميشد.

راستی تو موقع دروغ گفتن چقدر مهربون ميشی.

ياد چشمات ميافتم.ادم رو غرق ميکرد.تنها چشمايی بودن که

توشون نگاه کردم.و تنها چشمايی هستن که دروغ ميگن.

 دفتر هر رو جمع ميکنم و ميزارم زير تشک تا ديگه نبينمشون.

ميرم سراغ عکسات.۱۰ تا عکس .نميخوای پسشون بگيری؟

تو با عکسام چی کار کردی؟ پارشون کردی يا هنوز داريشون؟

اصلا ياد اون دوران ميافتی؟تو چه جوری فراموش کردی؟

به من هم ياد بده.اره ميخوام فراموشت کنم .اما نميتونم.

ميشه مثل اون موقع ها بيای و نصيحتم کنی.ميشه مثل

اون موقع ها.........نه نميشه.جوابت رو ميدونم.

يادت شرط بسته بوديم که کی زورتر نامردی ميکنه؟

تو شرط رو باختی.اره تو شرط رو باختی و من

تموم زندگيم رو باختم.ميبينی چه جهنمی برام ساختی.

ميبينی چه جوری دارم تو اين جهنم ميسوزم.

بو کن بوی گوشت کباب شده مياد.راستی بوی

روح سوخته چه جوريه؟ چون من هم جسمم هم روحم هر دو

توی جهنم تو دارن ميسوزن.

 

 

 

Omidp
سه‌شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٢

موضوع: بهت

به نام او......

توی بهت چشم من.درد نا باوری.

فصل سرد عشق ما رنگ خاکستری.

دردی که من ميکشم .اگه کوه هم ميکشيد.

ذره ذره ميتکيد.قطره قطره ميچکيد.

می تونست با دست تو .بهت من ويرون بشه.

فصل زرد قصه هام.ظهر تابستون بشه.

قصه ی يقين عشق توی دفترم بودی

توی ائينه ی شعر شکل باورم بودی

من از خوش باوری هام به ويرونی رسيدم

تو رو يک لحظه نزديک .يه لحظه دور ميديدم

از تب نا باوری گر .گرفته تن من

سهم من از تو اينه.چکه چکه اب شدن

دروغ اخرينی که من از تو شنيدم.

خودت بودی که از تو

به ويرونی رسيدم........

 

Omidp
شنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٢

موضوع:روز جهنمی

(تلفن زنگ می زنه و من گوشی رو بر ميدارم)

+ بله.

(يه صدای اشنا که سال ها هر وقت دلم می گرفتواز عالم وادم خسته ميشدم

هر وقت کم مياوردم ونا اميد ميشدم.ارومم ميکرد.از اون طرف

گوشی جوابم رو ميده):

ــ سلام.                   + بفر ماييد.

ــ خوبی؟                  +  بايد باشم.!!!

ــ زخمت خوب شد؟

+ کدوم زخمم. زخم چاقويی که ۴ شب پيش

عشقت رو بدنم يادگاری گذاشت يا زخمی که تو توی قلبم کاشتی؟

ــ من از طرف اون ازت معذرت می خوام.!!

+ تو اول به جای خودت معذرت بخواه بعد از طرف اون پست فطرت.

ــ لطفا توهين نکن.!!!

+ببخشيد به عشقتون توهين شد.

ــ فقط زنگ زدم از دلت در بيارم که يه موقع..........

+ چيه ميترسی ازش شکايت کنم؟

ــ تواين کا رو نمی کنی.ميکنی؟

(سکوت ميکنم)

ــ بازم که سکوت کردی.اون روز هم وقتی مارو ديدی سکوت کردی چرا؟

+ چون باورم نميشد.چون نمی خواستم باور کنم

تو سال ها عشق رو به يه ادم.....فروختی؟

ــ من تو رو نفروختم .فقط اون رو به تو ترجيح دادم.!!!

+ چرا ؟مگه چيش از من برتر بود؟

ــ هيچ چيزش!!!

+ پس چی؟ نکنه چون چيزی رو ازت خواسته که من نمی خواستم.؟

ــ منظورت چيه؟

+ منظورم همون روزی که يکی از بچه ها براتون جا جور کرد.

ــ چی؟ تو از کجا ميدونی؟

+ دروغ گفتن؟ تو اين کار رو نکردی؟

( ايندفعه اون سکوت ميکنه.)

+ چرا حرف نميزنی؟ جواب من سکوت نيست.

ــميشه در موردش حرف نزنيم؟

+ نخير نميشه.!!

ــ من بايد برم .الان اون زنگ ميزنه خونه اشغال باشه شاکی ميشه.!!!

+ اشکال نداره يه تریپ ديگه باهاش ميری از دلش در ميياد.

ــ ميفهمی چی ميگی؟فکر کردی من..........

+من ياد گرفتم فکر نکنم.!!

ــخيلی عوض شدی.

+ تو نشدی؟

ــ نميدونم.

+ چرا؟ من که برات همه کار کردم.من که برات همه چيز گذاشتم.

ــ بس .هر چی بوده تموم شده.من الان مال اونم.

(با شنيدن اين جمله انگار کل دنيا روی سرم خراب ميشه.

بغض تو گلوم اجازه حرف زدن بهم نميده و سکوت ميکنم.)

ــ الو .چی شد؟ الو الو.

+ (به زحمت جواب ميدم) ميشنوم.

ــ کاری نداری؟من بايد قطع کنم.!!!

( بازم سکوت ميکنم)

ــ مواظب خودت باش!!!!!!!

+ مگه برات مهم.

ــ نه.                      + پس چرا ميگی؟

ــ خداحافظ ( و بدون اينکه منتظر جواب باشه گوشی رو قطع ميکنه)

( از صدای بوق گوشی تلفن به خودم ميام.نمی دونم

چه مدت گوشی دستم بود و به صدای بوق گوش ميکردم.

اخرين سيگار از پاکت دوم رو روی برگه ی تقاضای انصراف از

دانشگاه خاموش ميکنم.سردی يه قطره اشک رو روی

صورتم حس ميکنم.همدم تنهايی هام رو بر ميدارم و

شروع ميکنم به نواختن.با هر نتی که ميزنم خاطرات

اين چند سال مثل يه فيلم از جلوی چشمم ميگذره.

و با زدن اخرين نت ارزو ميکنم که

خدا همينجا جونم رو بگيره ولی مثل هميشه

خدا وقت شنيدن نداره و درست در لحظه ای که

بايد بشنوه گوشاش رو قرض ميده!!!)

 

 

 

 

 

 

Omidp
چهارشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٢

موضوع: کفر

به نام او........

ای بی رحم .بی رحمان.

اری با توام.ای خالق هستی.

ای خدايی که همه می گويند:

عادلی.بخشنده ای.می گويند رحمان و رحيمی و......

پس چرا نمی بينم.عدالتت را.بخشندگی ات را.

اين چگونه عدلی ست؟

اين چگونه بخشندگی ست؟

صدای التماس هايم را وهق هق گريه هايم را

در تنهايی شب هايم بشنو.

چرا من از عدالتت چيزی نمی بينم؟

چرا مرا در نمی يابی؟

چرا به سوا لهايم .به پرسش های ذهن بيمارم پاسخی نمی دهی؟

ای بی رحم.بگو در طالعم چه خواندی

کين چنين زاروذليل نموديم؟

ای خالق هستی .تو چگونه خالقی.هستی؟

که بنده ات را نمی بينی و صدايش را نمی شنوی.

برايم بگو چه کردی.که او مرا نخواست؟

چه کردی که عشقش نفرتی شد؟

خدايا حسد بردی بر پرستش من

حسد بردی وقتی ديدی.کسی ديگر را به جای تو پرستش ميکنم.

به همين سبب گرفتيش و مرا به ويرانی کشانديم.

زين پس ای بی رحم  بی رحمان !!!

به صفات خوبت حسد را نيز بيفزا ای بی رحم حسود!!!!!

-------------------------------------<<<>>>----------------------------------------

می بينی دارم چه جوری کفرت رو ميگم.

هر شب صدات کردم .اشک ريختم.

ناله کردم.بهت سجده کردم.

هر شب تا صبح برات گيتار زدم

 تو هر نتی که زدم اسمت رو اوردم.

ولی تو در مقابل تمام اينا.......

در مقابل تمام اشکهام.سجده هام .تشکر هام.

هر چی که داشتم ازم گرفتی.......

مثل اينکه اگه کفر بگم بهتره .!!!

چون با هر سجده ای که کردم يه چيزی از دست دادم.

تو مثل اينکه هر کی کفرت رو بگه بيشتر تحويلش ميگيری؟

ميخوام از اين ببعد کفر بگم شايد چيزايی روکه

ازم گرفتی بهم برگردونی

هر چند ديگه همشون فاسد شدن.

 

 

 

 

 

 

Omidp

[ خانه| خاک گرفته ها | ایمیل ]

خانه
خاک گرفته ها
ایمیل

پرشين‌بلاگ

This free script by
learn iran








هستم؟ نیستم؟


online

Powered by explorer ◄┤



onLoad and onUnload Example

weblogs


قاصدك تنها


دست نوشته هاي دل سرشته


شب شكن


divoOonegi


نامه هاي يك رواني به چشمهاي او


گر از اين كوير وحشت بسلامتي گذشتي به........


لحظات من وتو


ليست وبلاگ هاي دانشجويي